سر به روی شانه هایت مهربانت میگذارم
عقده دل می گشاید گریه بی اختیارم

از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آینه داره
عشق را در چهره آینه دیدن دوست دارم

در خموشی چشم ما را قصه ها گفتگوست
من تو را در جذبه مهراب دیدن دوست دارم

من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم
__________________
+ نوشته شده توسط سعید بهتویی در سه شنبه سوم آبان 1390 و ساعت 23:18 |