مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ![]()
به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم ![]()
یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علوی است، یقین می دانم ![]()
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم ![]()
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک ![]()
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم
یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم ![]()
یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم ![]()
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد
از سرعربده مستانه به هم در شکنم ![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 1:20 توسط سعید بهتویی
|