این غریبه کیه از من چی می خواد

می بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمیشه هر چی می بینم
چشامو یه لحظه رو هم می زارم
با خودم میگم که این صورتک
میتونم از صورتم ورش دارم
می کشم دستمو روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون میده
میگه این تویی نه هیچکس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت رو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا
آینه میگه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشیدو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده
داری بی صدا تو قلبت می میری
می شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
میشکنه آینه هزار تیکه میشه
ولی باز تو هر تیکش عکس منه!
عکسا با دهن کجی بهت میگن
چشم امیدو ببر از اسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی میدن تمومشون!

چقدر قحطی رویاست بین آدم ها

چقدر فاصله اینجاست بین آدم ها

چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها

کسی به حال شقایق دلش نمیسوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدم ها

کسی به خاطر پروانه ها نمیمیرد

تب غرور چه بالاست بین آدم ها

و از صدای شکستن کسی نمیشکند

چقدر سردی و غوغاست بین آدم ها

میدان کوچه دلها فقط زمستانست

هجوم ممتد سرماست بین آدم ها

ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست

چقدر قحطی رویاست بین آدم ها

کسی به نیست دل ها دعا نمیخواند

غروب زمزمه پیداست بین آدم ها

و حال آینه را کسی نمیپرسد

همیشه غرق مداراست بین آدم ها

غریب گشتن ٬ احساس درد سنگینی ست

و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها

مگر که کلبه دلها چقدر جا دارد

چقدر راز و معماست بین آدم ها

چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل

و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها

چه میشود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها

میان این همه گل های ساکن اینجا

چقدر پونه شکیباست بین آدم ها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها

و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم

نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها

بهار کردن دلها چه کار دشواریست

و عمر شوق چه کوتاست بین آدم ها

میان تک تک لبخند ها غمی سرخ ست

و غم به وسعت یلداست بین آدم ها

به خاطر تو سرودم چرا که تو تنها

دلت به وسعت دریاست بین آدم ها

وارتان

« ـ "وارتان"! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار.

"وارتان" سخن نگفت.
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت. . .

« ـ "وارتان"! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجۀ مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته است!»

"وارتان" سخن نگفت.
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت. . .


"وارتان" سخن نگفت
"وارتان" ستاره بود
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت. . .

"وارتان" سخن نگفت
"وارتان" بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!» و
رفت. . .

حدس

و حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی

و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی

من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم

و تو به نام دیگری مرا خطاب میکنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

رسوای زمانه منم دیوانه منم

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از صبح نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

زمین و آسمان تو  می لرزد به زیر پای من

مه و ستاره های تو می سوزد به ناله های من

وای از این شیدا دل من  مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من  رسوا دل من

ناله تنها دل من  داغ حسرت ها دل من

خاک در پروانه منم   خون دل پیمانه منم

چو اشوب به ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک

 

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم  

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا  

یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم  

جان که از عالم علوی است، یقین می دانم

رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم 

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست  

به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم  

کیست در گوش که او می شنود آوازم

یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم

 کیست در دیده که از دیده برون می نگرد  

یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم 

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی   

یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم 

می وصلم بچشان، تا در زندان ابد  

از سرعربده مستانه به هم در شکنم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگی هام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

هوای حوا

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت


پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت


يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت


حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوٌا زد و رفت


دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت


حيوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت


دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت


زنده ها خيلی براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی
آخرش توی غبارا زد و رفت


دنبال كليد خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت


 

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت!

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

لازمه های زندگی

یادمان باشد که:

۱-در حرکت همیشه افق های تازه هست

۲-دست به کاری نزنیم که نتوانیم ان را برای دیگران تعریف کنیم

۳-حرف های کهنه از دل کهنه می اید پس دلی نو بخریم

۴-باورهامون شاید دروغ باشه

۵-لبخندمون را در ایینه جا نگذاریم

۶-ارزو های انجام نیافته دست زندگی را گرفته واونو راه میبرند

۷-محبت به دیگران برای نمایش گذاشتن مهر خود نباشه

۸-تنهایی ما در مقایسهبا تنهایی خورشید خیلی کمه

۹-دلخوشی ها هیچ کدوم ماندگار نیستند

۱۰-هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها

۱۱-من تنها نیستم ما یک جمعیت ایم که تنهاییم

۱۲- سعادت دیگران بخشی مهم از خوشبختی ماست

در نهایت این دعا همیشه ورد زبونمون باشه

(خدایا هیچ وقت ما رو به حال خودمون رها نکن)

دلم برات تنگ شده جونم

دلم برات تنگ شده جونم
ميخوام ببينمت نميتونم
بين ما ديوارهاي سنگي
فاصله يک عمر ميدونم
بغض ترانمو شکستم
ميخوام بگم عاشقت هستم
توعين ناباوري يک شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي وتمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من
نيمه شب ازخوابم پاميشم
نيستي پيشم نيستي پيشم
بازديوونه ميشم دوريه تو
تيشه زد به ريشم نيستي پيشم
بي صدا از من خالي ميشم
همصدا با بي بالي ميشم
گونه هام خيس از شبنم غم نيستي پيشم
تو بودي تمام هستي و مستي و راستي و تمام قصه من
تو بودي سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهاي بسته ي من
__________________

به مناسبت روز زن <بانوی شرقی>

توی باغچه عشق یه گل میخوام که رنگش
رنگ تن تو باشه بانوی شرقی
یک گل نجابت که جنس شاخ و برگش
از بدن تو باشه بانوی شرقی
بانو بانو بانو بانو
بانوی شرقی 

روی قلبت بنویس
که بجز من دیگه نیست

اگه می بینی حسودم
این دست خودم نیست

آخه من عاشقتم
عاشقی مثله منم
توی دنیا دیگه نیست

تو موهات دست می کشم
جنس گل ابریشمه
اما هیچ ابریشمی
جنس موهای تو نیست

تو لبات سرخی گلها رو به یادم میاره
اما باز هیچ گلی به ،سرخی لبهای تو نیست

آره بانوی من
ای تو گل حیاتم
زندگیم دست توست
عاشق اون نگاتم
هر جا باشی باهاتم
بانوی شرقی

بانو بانو بانو بانو
بانوی شرقی