تنگ غروبه

تنگ غروبه , خورشید اسیره
می ترسم امشب خوابم نگیره
سیاهیه شب چشماشو وا کرد
ستاره ی من تورو صدا کرد
باز مثل هر شب از دیده پنهون
یه مرد عاشق با چشم گریون
آواز میخونه از پشت دیوار
کی خوابه امشب کی مونده بیدار
چرا شب ما سحر نمیشه
گل ستاره پر پر نمیشه
تو شهر خورشید یه قصره نوره
راه منو و تو امشب چه دوره

نمیدانم چه میخواهم بگویم

 
نمیدانم چه میخواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است وافسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است

نمیدانم چه میخواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد

پریشان سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج وگمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه میگیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمیدانم چه می خواهم بگویم

سر کوی بلند فریاد کردم / علی شیر خدا را یاد کردم

بیاکه بریم به مزار ملا محمد جان /سیر گل لاله زار ملا محمد جان

سر کوی بلند فریاد کردم / علی شیر خدا را یاد کردم

علی شیر خدا یا شاه مردان/ دل ناشاد ما را شاد گردان

علی شیر خدا دردم دوا کن/ مناجات مرا پیش خدا کن

چراغ اسمون نذر دل تو / بهر جا عاشق است دردش دواکن

 نظرگاه گر رویم با هم نگارا  / بگیرم دامن شیر خدا را

بگریم تاخدا رحمش بیاید/نهیم برچشم خودقفل طلا را

بیا که بریم به مزار ملا محمد جان/ سیر گل لاله زار ملا محمد جان

 

ای عاشق شیدا دلداده رسوا گویمت چرا فسرده ام

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بود

چو زگلشن رو کرده نهان در ره گذرش باد خزان چون پیک بلا بود

ای برگ ستمدیده پائیزی آخر تو زگلشن ز چه بگریزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا دلداده رسوا گویمت چرا فسرده ام

در گل نه صفائی در خود نه وفائی جز ستم ز دل نبرده ام

آه بار غمت را در دل نشاندم در ره او من جان بفشانم

تا شود نو گل گلشن دیده شود رفت آن گل من از دست

با خار و خسی پیوست

من ماندم و صد خار ستم چون پیکر بی جان

دیدی گفتم که تو هم میری به خاطره ها

دیدی گفتم که یه روز پر میکشی تو هوا


دیدی گفتم که تو هم میری به خاطره ها


میاد اونروز که نمیگیری سراغ از ما


میدونستم که دل سرد تو موندنی نیست


رفتی پر کشیدی دل نشست وگریست


نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه خیس


دلی که بی نیاز همش فکر پرواز


میخواد بذاره بره


قلبی که غم نداره همش فکر فراره


موندن براش مشکله


دیدی گفتم دیدی گفتم

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را



به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را


مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را


برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را


بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا



بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را


چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را


نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را



بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را


به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را


چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را


چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را



«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»


****

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا


از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه

از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم؟ قبیله سرگردونه

ما دربدرتر از همیم همخونهء بی خونه
غربت ما دیار ماست: خونینترین ویرونه

دربدری کار تو بود، اما نصیب ماشد
کودک نازادهء ما با دست ما چه ها شد
از من نپرس درد دلم، شکسته سنگ صبور
خاطره ها ویرونه هاست، قصه ها زنده بگور

چه آرزوهایی که نمرد، چه سینه هایی که نسوخت
کسی دیگه تو اون دیار رخت عروسی ندوخت
باور کن ای هم آواز، نشکسته بال پرواز
با هم بیا بسازیم اون خونه رو از آغاز

از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم؟ قبیله سرگردونه

غربت از اون خاک پاک، مارو جدا نکرده
قبیلهء سرگردون به خونه بر میگرده
 

هوای گریه

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

 

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

 

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

 

ستاره ها نهفته اند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من .

الهه ناز

باز اي الهة ناز ، با دل من بساز

  كين غم جانگداز ، برود ز برم

  گر دل من نياسود ، از گناه تو بود

  بيا تا ز سر، گنهت گذرم

  باز ، مي كنم دست ياري ، به سويت دراز

  بيا تا غم خود را ، با راز ونياز، ز خاطر ببرم

  گر نكند تير خشمت ، دلم را هدف

  به خدا همچو مرغ ، پر شور وشعف

  به سويت بپرم

   آن كه او ، به غمت ، دل بندد ، چون من كيست

  ناز تو ، بيش از اين بهر چيست

  تو الهة‌نازي ، در بزمم بنشين

  من تو را وفادارم ، بيا كه جز اين ، نباشد در سرم 

  اين همه بي وفايي ، ندارد ثمر

  به خدا اگر از من ، نگيري خبر ، نيابي اثرم

بگو مگه دوسم نداشتی    چرا رفتی تنهام گذاشتی

یادش بخیر روزایی که گل یاست بودم
یادش بخیر قدیما هوش و حواست بودم

حالا ازم رنجیدی
گفتی از من بریدی
دیگه تو قهری با من
جوابم نمی دی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی

تا یه قدم بذاری
می یام به پیشواز تو
می شم مثل گذشته دلبر طناز تو

حیفه من وتو از هم برنجیم و جدا شیم
مثل یه عکس کهنه رنگ گذشته ها شیم

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی

دو روز دنیا عزیزم ارزش نداره
فاصله بین من وتو سردی می یاره

خونه رو گلخونه می کنم برات
تا که باز عشق ببینم تو چشات

از راه بیا امشب
بیا به دیدارم
در انتظار تو
همیشه بیدارم
هنوز تویی دار و ندارم


بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد کنارم
عزیزم آشتی آشتی



تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم   

خیال کردم بری میری از یادم       تو رفتی و نرفت چیزی از یادم


تو رفتی تازه عاشقتر شدم من     از اونی هم که بود بدتر شدم من


صبح تا شب این شده کارم               که واسیه چشات بیدارم


 تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم  


تو بداد من رسیدی وقتی تنها یمو دیدی    تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوز


نازنینم امید شیرینم من بجز تو کسی نمی بینم


از اون روزی که رفتی       یه روز خوش ندیدم


بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم


زندیگمو به پای تو دادم     اون روزا رو نمیره از یادم


نازنینم برس به فریادم

توی دنیا بهترینی

دوست دارم چون دلمو نمی شکنی تو

بیشتر از خودم فکر منی تو

دوست دارم چون همیشه کنارمی تو

خسته که باشم بی قرارمی تو

به خاطر دلت که دریاس

چشایی که تموم دنیاس

همیشه از خودت گذشتی

به خاطر همین که هستی دوست دارم

تو واسه من نفسی

نیست مثه تو کسی

یه ستاره روی زمینی

تو پاک و مهربونی

تو قدرمو می دونی

توی دنیا بهترینی

دوست دارم چون که تکیه گاهمی تو

تو گریه هام همیشه پناهمی تو

آی دوست دارم چون تو شبا ستارمی تو

همه می گن نیمه ی گمشدمی تو

 

به خاطر دلت که دریاس

چشایی که تموم دنیاس

همیشه از خودت گذشتی

به خاطر همین که هستی دوست دارم

دوست دارم

 

تو واسه من نفسی

نیست مثه تو کسی

یه ستاره روی زمینی

تو پاک و مهربونی

تو قدرمو می دونی

توی دنیا بهترینی

 

زندگی راستی چه زود میگذره

زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره

گاهی از مدرسه و کیف و کتاب گفتی برام
گاهی از شیطونیهای بی حساب گفتی برام


گاهی از مردم بی عاطفه نالیدی واسم
گاهی از عاشقی و رنج و عذاب گفتی برام


زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره



کاشکی میشد که بخندم همیشه
چه کنم دست خودم نیست نمیشه


دیگه اون روزهای زیبا نمیاد
دیگه اون خنده به لبها نمیاد


زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بی خبره

من و اينهمه خوشبختي محاله محاله

باورم نميشه پيش من نشستي


واسه خاطر من از همه گسستي


من و اينهمه خوشبختي محاله محاله

 

تو رو داشتن مث خواب و خياله خياله خياله



سرو زيباي چمن شرمنده شد از ديدنت


دل پروانه مي لرزه موقع رقصيدنت


گل ناز ياسمن شرمنده شد از ديدنت


دل پروانه مي لرزه لحظه رقصيدنت



به عشق روي ماه تو يه خونه از گل مي سازم


سبد سبد شعر و غزل با گل و سنبل مي سازم


شميم نو بهار من فرشته ي خيال من


آخه نميشه باورم نشسته اي کنار من



عزيزم تا روزي که عشق تو همدم منه


دل ديوونه ام از عاشقي دل نمي کنه


پر شده با عطر عشق تو فضاي خانه ام


چيزي از دنيا نمي خوام من به عشقت قانعم



من و اينهمه خوشبختي محاله محاله محاله

گـــــــل مریم سر راه تو پرپر کردم


گـــــــل مریم سر راه تو پرپر کردم
ندانستم قسم های تو باور کردم

به یادم
به یادم آید آنشب در سکوت صحرا
تو بودی و من و مهتاب و عطر گلها
رها بود زغمها دل ما
رها بود زغمها دل ما

رفــتی و شد فـــــــنا آن رویـــــا
در دلم شد بی تو هنگامه برپا

در انتظارت عمرم هــــدر شد
نفـــــرین بر این دنـــــــــیا


گـــــــل مریم سر راه تو پرپر کردم
ندانستم قسم های تو باور کردم

تو برام دلیل عشقی یه بهانه واسه بودن

به تقدس نگاهت که تمامی امیده

دل من مثل قناری تو نگاه پریده

تو برام دلیل عشقی یه بهانه واسه بودن

واژه ها رو کم میارم واسه از غمت سرودن


تو سرمای تباهی تو واسم یه جون پناهی

سر بزن سپیده من تو شبای چشم براهی

نمیدونم چی بگم من واسه ی عرض ارادت

میدونم که تکیه گاهی واسه این شکسته قامت


وقتی دل به تو سپردم با همه غریبه گشتم

تویی صیاد دل من من همون آهوی دشتم


تو همونی که یه عمری دل من دربه درت بود

این کبوتر اسیرت بی تو یک لحظه نیاسود


بیا از قفس رها کن این پرنده اسیرو

راه بده تو باغ چشمات این پرستوی حقیرو

عاشق كيه

 

وقتی كه رفتم تازه تو می فهمی عاشقی چيه

می شناسی عشقو بعد من می فهمی عاشقت كيه

عاقبت از غصه تو نقش تو قصه ها ميشم

می ميرم و پيدام نميشه تنها مثل خدا ميشم

وقتی كه من عاشق شدم با همه بود و نبود

تو خواب و تو بيداری ها نقشی از چشم تو بود

من همه جا كنار تو سايه به سايه كوه به كوه

آينه ای كه دم به دم با من نشسته روبرو

تو جونمی تو عشقمی قشنگ ترين بهانه ای

برای زنده بودنم تو بهترين نشانه ای

تو بهترين دليلی كه برای بودنم شدی

نبودی از تنم جدا كه پاره تنم شدی

پرنده قشنگ من اگه بيای بهار مياد

برای اين شكسته دل تو سينه باز قرار مياد

ستاره ها پايين بياد دوباره باز سحر ميشه

از آسمون و از زمين به من ميگن كه يار مياد

من از خدامه که بکشم نازتو

به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه که بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو

من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی و ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چجوری

من از خدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
به عشق اونکه بعد اونهمه درد
خدا یه بار نگاهیم به ما کرد

به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو

خاطره ها

تو هستی تو رویام
تو هستی تو قلبم
ولی رفتیو ندیدی حال خرابم
توی این دنیا
توی این عالم
زندگی بی تو برام معنا نداره
همه ی اون عشقو محبت
حس این دل پاک من
چرا زیر سایه ی یک شب
عشقمون از یادت رفت
گله دارم از تو خدایا
چرا شد عشق از ما جدا
شب و روز از دوریش بسوزم
تن من دیگه نایی نداره
با زندگی کاری نداره
من با اشک شب و روز
واسه برگشتنت دست به دامن خدام
میبینم من که انگار
توی قلبت نیست احساس
نمیخوای که برگردی پیشم
همه ی اون عشقو محبت
حس این دل پاک من
چرا زیر سایه ی یک شب
عشقمون از یادت رفت
گله دارم از تو خدایا
چرا شد عشق از ما جدا
شب و روز از دوریش بسوزم
چراباید الان باشی تو  تو ی خاطره ها
چرا سهممون از عشق فقط فاصله هاس؟

دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد

 
شبیه قطره ی باران که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد

نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای نشکن را نمی فهمد

هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد

من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد

چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد

دلم خون است، تا حدّی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد

برای خویشتن دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد...کسی من را نمی فهمد

از این گردش گردون نصیبم غم و درده

اگه از در و دیوار می و مستی بباره

میدونم که زمونه واسم هیچی نداره

زمونه خواست که من از تو جدا شم اینه دنیا اینه دنیا

هنوز میخواد که من با تو نباشم اینه دنیا اینه دنیا

از این گردش گردون نصیبم غم و درده

چه عشقی دارم اونروز که گردونه نگرده


گریزون شدم از می که مستی فقط لحظه ی خوابه

کجا فکر شرابه اسیری که عمرش یه سرابه

از در و دیوار مستی نمیباره

چجوری از عشق بگم گریه نمیذاره

چجوری پیدات کنم موقعه دیداره

از این گردش گردون نصیبم غم و درده

یه عشقی دارم اونروز که گردونه نگرده

زمونه خواست که من از تو جدا شم

اینه دنیا اینه دنیا

هنوز میخواد که من با تو نباشم



دارم نفس نفس نبودن تو کم میارم

چرا حس میکنم هستی کنارم
چر این رفتنو باور ندارم
چرا گم میکنم روز و شبارو
چرا حس میکنم داری هوامو

چرا هستی میونه خواب و رویا
چرا پر میشه تو هرم نفسها

دارم نفس نفس نبودن تو کم میارم
میخوای بری تورو به این ترانه میسپارم
ولی نرو .... نرو بمون ...
نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم
نرو بمون نرو بمون نرو بمون کنارم
اخه ترانه هام همش بهونت و میگرن
اگه بری همه کهنه میشن بی تو میمیرن
اگه بری چشمامو پشت جاده جا میذارم
اگه بری خود بارون میشم برات میبارم

دارم نفس نفس نبودن تو کم میارم
میخوای بری تورو به این ترانه میسپارم
ولی نرو .... نرو بمون ...
نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم
نرو خیال نکن بدون تو دووم میارم

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد

چرا دلم رو هیچ کسی تا شهر عشق نمی بره

تو این شبهای خط خطی ، ستاره های پاپتی
گم شدن اون نیست توی راه ، فانوسک رفاقتی

به هر کی می خوای دل بدی ، دل می کنه به راحتی
دنیا چه آلوده شده ، به سمّ بی صداقتی

پاهای عشق و عاشقی ، تاول زده بگی نگی
انگار تموم زندگی ، گرفته بوی کهنگی

چرا ستاره پرپره ، قفلی به روی هر دره
هر شب هوای رابطه از شب پیش ابری تره

چرا دلم رو هیچ کسی تا شهر عشق نمی بره ،
چرا کسی نمی دونه ، خونه ی عشق کدوم وره

پاهای عشق و عاشقی ، تاول زده بگی نگی
انگار تموم زندگی ، گرفته بوی کهنگی

باید با دنیا کاری کرد ، بیشتر از اینها نشه بد
به پای عشق و عاشقی ، مرهم دلدادگی زد

باید دوباره تازه شد ، توی هوای رابطه
باید دوباره خط کشید ، رو هرچی رسم غلطه

خاطر خوام میدونم خواطرخوام داغونم

امروزو فردا کردم تاتو رو پیدا کردم
هی گشتمو گشتم همه دنیا رو گشتم
چه حرفایی که شنیدم چه چیزایی که ندیدم

امروزو فردا کردم تاتو رو پیدا کردم


خاطر خوام میدونم خواطرخوام داغونم
خاطر خواه چشم سیاتم من تو نوری تو ماهی فدات شم الهی
خاطر خواه چشم سیاتم من
اره یار زیاده عاشق غمخوار زیاده قلب گرفتار زیاده
عشق اگر عشق باشه یار اگر یار باشه
روز بیداری عشق خبردار باشه

تویی خوبو مهربونم توی دنیا همزبونم
برات میمونم دردت به جونم
اره یار یار یار مهربونم دردت به جونم

دل به تو دادم در دام افتادم  از غم آزادم

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم

دل به تو دادم در دام افتادم  از غم آزادم

دل به تو دادم فتادم ز بر ای گل بر اشک خونینم نخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان

بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

کی آئی به برم ای شمع سحرم

در بزمم نفسی بنشین تاج سرم تا از جان گذرم

پا به سرم نه  جان به تنم ده چون به سرآمد عمر بی ثمرم

نشسته بر دل غبار غم زان که من در دیار غم

گشته ام غمگسار غم

امید اهل وفا توئی رفته راه خطا توئی آفت جان ما توئی

بردی از یادم  دادی بر بادم  با یادت شادم


دل به تو دادم در دام افتادم   از غم آزادم


دل به تو دادم ، فتادم به بند


ای گل بر اشک خونینم نخند


منم اون یار شیرین منم اون یار با ناز

چه دلنواز اومدم اما با ناز اومدم
شکوفه ریز اومدم اما عزیز اومدم
آخه گفته بودی دیر نکن عاشقو دلگیر نکن
گفته بودی زود بیا لحظه موعود بیا
منم اون یار شیرین منم اون یار با ناز
واسه عاشق دلتنگ دلم خونه دلباز


گفتی بیا بی قرار انگار که اومد بهار
گفتی بیا سرزده انگار که عید اومده
بذار مهتابو پیرهن کنم چشمتو روشن کنم
سکه دیدار بشم عیدی واسه یار بشم


منم اون یار شیرین منم اون یار با ناز
واسه عاشق دلتنگ دلم خونه دلباز
دلم خونه دلباز دلم خونه دلباز

من خواب شیرینتم کنار بالینتم
میخوام قصه خواهش بگم شعر نوازش بگم
حالا زلفالمو در هم بریز خوابمو برهم بریز


نگو دیر شد و شور و تاب رفت
عاشق خسته خواب رفت
منم اون یار شیرین منم اون یار با ناز
واسه عاشق دلتنگ دلم خونه دلباز

میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم

میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم
رو پشت بوم خونه ها تموم و گل میکاشتم
خونه فقیر و دارا ناودون طلا میذاشتم

میگفتم هر کی داره کبوتر و قناری
رها کنه به عشق روزای بی قراری


فقیرارو پول میدادم زندونیا رو آزاد
هرچی کویر خشک خودم میکردم آباد


میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم

هر کس به دین و کیش خود سرگرم قوم و خویش خود
هر کس با اعتقادش منطق و عدل و دادش


یه گلخونه یه میخونه سر تموم گذرا
واسه تموم عاشقا واسه همه رهگذرا


یه مدرسه میساختم به قد هفتا دریا
که از تموم دنیا فقط بیان تماشا


هرکی عروسی میکرد هفتا شتر جحازش
مال و ملال و ثروت تا حد بی نیازش


میگم که کاشکی شاه بودم شاه تو قصه ها بودم
به فکر چاره ای واسه تموم آدما بودم

همین امشب از غصه ها می میرم

همین امشب از غصه ها می میرم
انتقام خودمو ، از دوتامون می گیرم
دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم


مثل نور یه شهاب کوچیک ، رد می شم از تو چشات
باز دوباره می افتم از چشات ، بی صدا می میرم

به خوابت نمیام ، کابوست نمی شم
تو شب های سیاه ، فانوست نمی شم
دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم

همین امشب از غصه ها می میرم
انتقام خودمو ، از دوتامون می گیرم

جرم من عاشقی بود و حکم تو کمر شکستن

تو گذشته هات چی بودش که منو بازی گرفتی

که تقاص روزگارو از من ساده گرفتی


منی که تنها نیازم تو رو دیدن و یه نگاه بود


منی که خواب و خیالم از تو گفتن با خدا بو د


منی که هر جا تو بودی مثل سایه با تو بودم


وقتی اشکاتو میدیدم مرگو به جون میخریدم


آخه جرم من چی بودش؟


جرم من عاشقی بود و حکم تو کمر شکستن

توی بازی نقش عشقو تو نوشتی دل شکستن


اخه جرم من چی بودش؟