سکه

پرنده قشنگي بود و پر زد
رفيق روز تنگي بود و پر زد
خيال کردم دلش دنبال عشقه
پي خوش آب و رنگي بود و پر زد

اگه سکه دو رو داره اسير دست بازاره
نه عشقي داره تو کارش نه مهري داره بازارش
تو که سکه نبودي يار بودي
به ظاهر عاشق و غمخوار بودي
منو گمراه کردي واي بر من
تو هم افسونگر و مکار بودي

خيال کردم که تو فصل بهارم
بها ر و يار و قلب بي قرارم
خيال کردم که تو قلب بهشتم
از اين بهتر نميشه سرنوشتم
پرنده رفت و پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق رو با خودش برد

چطور پنهون مي کردي از من اون روتو
چطور پنهون مي کردي عطر گيسوتو
مني که عطر گيسوتو به يک دنيا نميدادم
چي شد من عاقبت از چشم مشتاق تو افتادم

بگو منو کم داری بگو /بگو کمی غم داری بگو

 یه نیمکت تنها
یه شعله ی خاموش
یه لحظه یک رویا
منو تو در آغوش
یه یادگار از عشق
رو تنه درخت پیر
یه قصه ی کوتاه
ای وای از این تقدیر
بگو منو کم داری بگو
بگو کمی غم داری بگو
بگو تو هم بی قراری
یه لحظه آروم نداری
مثه یه ابر بهاری
بگو که هر شب می باری
بگو دلت برام تنگ شده
همون دلی که می گن از سنگ شده
بگو دیگه طاقت نداری
اشک توی چشمام میاری
بگو منو کم داری بگو
بگو کمی غم داری بگو
بگو که نامه هامو خوندی
بگو برام دل سوزوندی
هق هقه گریمو شنیدی
بگو که اشکامو دیدی
بگو منو کم داری بگو
بگو کمی غم داری بگو

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم

از تموم دنيا و دارو ندارش

شونه هات و كم دارم براي بارش

زخميه خنجر زهر آگين يارم

تو كه تازه اومدي تنها نذارم

به چشمام خوب خيره شو ببين چه پيرم

من و درياب خوب من دارم ميميرم

ديگه حتي نايي نيست براي گفتن

خيلي وقته تو سكوت غم اسيرم

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم

براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم

برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه

دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه

غربتم رو آشنايي كن بهارم

روزام و درياب عزيز دور شد قطارم

تنها يك ثانيه عاشقي به جز اين

هيچ توقعي از اين روزها ندارم

يك لحظه خوبي به من بده از من بگير روح و تنم

براي يك لحظه خوشي به هر دري در ميزنم

برگردون عمر رفتم رو حتي واسه يك ثانيه

دل خوش كنم حتي دو روز از من مگه چي باقيه

واسه موندن دیگه دیره نگو نه    دلم از عاشقی سیره نگو نه

واسه موندن دیگه دیره نگو نه
دلم از عاشقی سیره نگو نه
باغچه ی سبز دل عاشق من
دیگه همرنگ کویر نگو نه
اون زمون عاشق تو جوونی کرد
اما حالا دیگه پیره نگو نه
همیشه دروغ می گی وقتی میشم
توی چشمای تو خیره نگو نه
می دونی حسی که محتاج تو بود
داره کم کمک میمیره نگو نه
یه روزی گفتی می خوام برم حالا
پای من یه جایی گیره نگو نه
وقتی منتظر بودم کجا بودی
حالا اومدی که دیر نگو نه
می دونم جواب تو به این غزل
یه سکوت ناگزیره نگو نه
واسه موندن دیگه دیره نگو نه
دلم از عاشقی سیره نگو نه
باغچه ی سبز دل عاشق من
دیگه همرنگ کویر نگو نه
اون زمون عاشق تو جوونی کرد
اما حالا دیگه پیره نگو نه
همیشه دروغ می گی وقتی میشم
توی چشمای تو خیره نگو نه

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

واژه ع ش ق

نبینمت غمگین باشی
باغصه همنشین باشی
دلم میخواد توزندگی
گل باشی بهترین باشی

میخوام بگم یک کلمه
حرفی که توی دلم
هم سختمه نگفتنش
هم گفتنش مشکلمه


میخوام بگم که تیر غم
توی دلم کمونه زد
واژه عین وشین وقاف
روی لبم جوونه زد

عزیزمن تو زندگی
عشق که گنج آدمه
این زندگی بدون عشق
مثل یه خواب درهمه


اما هوس یه آتیشه
باآتیش بازی نکن
هدر نده زندگیتو
خونه براندازی نکن

به سوی عشق ابدی
مرغ دلم پر میزنه
فرشته اقبال من
انگار داره در میزنه


عشقی که در دل منه
یه هدیه خداییه
نشونه ای از زندگی
بایه جهان زیباییه


من میخوام به خونه خدا برم  اگه میخونه نرم کجا برم

واسه من که دل شکستم
از غم زمونه خستم
اگه مستی ام نباشه
می پرستی ام نباشه
دیگه چی تو زندگی
درمون دردای منه
اگه میخونه نباشه
پس کجا جای منه
من میخوام به خونه خدا برم
اگه میخونه نرم کجا برم

اگه قلبمو شکستن

همه درا رو بستن
در میخونه که بازه
مستی ام که چاره سازه
بعد از این سراغمو
از شب میخونه بگیر
بعد از این سراغمو
از می و پیمونه بگیر
من میخوام به خونه خدا برم
اگه میخونه نرم کجا برم

نمیخوام کنار این مردم بیوفا برم

پیش کی عاشق و دیوونه و بی ریا برم
آخرش مستای میخونه به دادم میرسن
ساقی و شراب و پیمونه به دادم میرسن
ای ماه من ای میر من
ای کعبه و ای پیر من
منظورم از مستی تویی
ای عشق عالم گیر من
از مستی ام منظور تو
خم خانه تو انگور تو
جانا سراپا نور تو
از می تویی تفسیر من
آزاده دل بسته ام
دل بسته وارسته ام
صد پاره نگسسته ام
ای عشق تو زنجیر من
بی می کجا میخواره ام
بی لطف تو بیچاره ام
غمدیده غمباره ام
ای وای از این تقدیر من
از عشق زیباتر تویی
از اشک والاتر تویی
از گریه بالاتر تویی
در این شب دلگیر من

دلی دارم بلای عشق و دیده

مصیبتهای دنیا رو کشیده
بمیرم من واسه اون دل شکسته
که چون من خیری از دنیا ندیده

من از این شب شب هجران
از این گردونه گردون چه گویم
تو که چشمات طبیب درد من نیست
من از دردای بی درمون چه گویم
غم و دردو پریشونیم از اینه
که میدونم جدایی در کمینه
هزارون غم زدن خنجر به جونم
چه گویم کار این دنیا همینه

در دلم ابر تو میبارد عشق

سینه ام داغ تو را دارد عشق
باورم نیست کسی از غم تو
دل دیوانه نیازارد عشق
باورم نیست کسی زخم تو را
بر دل خون شده نگذارد عشق
آن غریقم که نترسد از موج
تن به دریای تو بسپارد عشق

واسه من که دل شکستم

از غم زمونه خستم
اگه مستی ام نباشه
می پرستی ام نباشه
دیگه چی تو زندگی
درمون دردای منه
اگه میخونه نباشه
پس کجا جای منه
من میخوام به خونه خدا برم
اگه میخونه نرم کجا برم

عشق به شکل پرواز پرنده است  عشق خواب یه آهوی رمنده است

عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است
من می‌میرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است
من می‌میرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسمم رو از عمق شب از نَـقب دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهی شدم نگو که زوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسمم رو از عمق شب از نَـقب دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده

بشنو همسفر من ، با هم رهسپار راه درديم با هم لحظه ها را گريه کرديم

بشنو همسفر من ، از اين قصه ي تلخ ، راه دشوار

اي تو يک چراغ اين شب تار

اينکه گذشتن از کنار قصه ها نيست

اينکه يه تصوير از سکوت آدما نيست

ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم

ما خود درديم ، اين نگاهي گذرا نيست

سفر چه تلخه در امتداد اندوه

حس کردن مرگ لحظه ي ويراني کوه

همپاي هر بغض شکستن و چکيدن

از درد غربت بي صدا فرياد کشيدن

بشنو همسفر من ، با هم رهسپار راه درديم

با هم لحظه ها را گريه کرديم

ما در صداي بي صداي گريه سوختيم

ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم

از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم

تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم

تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم

با هم دوباره زهر تنهايي چشيديم

شايد در اين راه اگر با هم بمانيم

وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم

بشنو همسفر من ، از اين قصه ي تلخ ، راه دشوار

اي تو يک چراغ اين شب تار

 

از من نگذر نمیتونم چون وابسته است به تو جونم

عاشقتر از قبلم بمون تو پیشم دور از چشات هرگز آروم نمیشم
عاشق شدن خوبه اگه عشق تو باشه تنهام نذار تا بی تو دنیام از هم از نپاشه
از من نگذ نمیتونم چون وابسته است به تو جونم
محتاجم به نفسهات و آخه دور از دستات تو زندونم
حیف نمیدونی چه خبره دلم
نمیتونم حرفهامو یه نفره بگم
حق داری بری برو منكه جای تو نیستم
داری فكر میكنی كه دیگه من مال تو نیستم
كاش میشد چشمها رو بست باز كرد و به راحتی به روزهای قبل بازگشت
ماها كنار هم بدون هیچ درد و رنجی
غصه ای نبود و نه جر و بحثی
چیه؟ میخوای بهم بگی باورش سخته؟
كیه؟ اونكه كنار تو تا تهش هستش؟
اونكه دیوونته مثل نفس نزدیكه به تو
میگه با تو بودن درداشو تسكینه یه عمر
نزدیك اگر باشی غرق تو میشم
دور از چشات هرگز آروم نمیشم
از غم دلم دوره آخه تویی امیدم
دیگه دوریت محاله واست جونمو میدم
از من نگذر نمیتونم چون وابسته است به تو جونم
محتاجم به نفسهات و آخه دور از دستات تو زندونم

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم

یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم

یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم

مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

خالی سفرمونو پر از شقایق میکنه

واسه موج های سیاه، دستا رو قایق میکنه

مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

همیشه غایب من، زخمامو مرهم میذاره

همیشه غایب من، گریه هامو دوست نداره

نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه

آینه ها سیا بشه، کور بشه چشم ستاره

مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

خشم این پنچره ی خسته همیشه غایبه

کلید صندوق در بسته همیشه غایبه

نعره ی اسب سفید قصه ی مادر بزرگ

بهترین شعرای سر بسته همیشه غایبه

مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

مث یک معجزه اسمش تو کتابا اومده

تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده

بعد از جدایی ها، آن بی وفایی ها فردا تو می آیی

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من

زیباترین جامه هایم را بپوشم من

با شوق بی حد باغچه هامون رو صفا دادم

امشب تا می شد گل توی گلدون ها جا دادم

بعد از جدایی ها، آن بی وفایی ها

فردا تو می آیی

بعد از گسستن ها، آن دل شکستن ها

فردا تو می آیی

از خونه ی ما ناامیدی ها سفر کرده

گویا دعاهای من خسته اثر کرده

من لحظه ها را می شمارم تا رسد فردا

آن لحظه ی خوب در آغوشت کشیدن ها

بعد از جدایی ها، آن بی وفایی ها

فردا تو می آیی

بعد از گسستن ها، آن دل شکستن ها

فردا تو می آیی

بسوزی بسوزی ای دلم بسوزی

بسوزی دل بسوزی
ببین منو گذاشتی به چه حال و روزی
بسوزی دل بسوزی
ببین میسوزم از آتیش تو شبانه روزی

بسوزی كه منو دربدر و آواره كردی
تازه اول راه زندگی بیچاره كردی
یه روز سواره بودم ، بی سبب پیاده كردی

الهی خون بشی تیكه بشی آتیش بگیری
من و كشتی الهی عاقبت تو هم بمیری
چیكارت كرده بودم كه واسه ام خواستی اسیری

بسوزی بسوزی ای دلم بسوزی
بسوزی بسوزی ای دلم بسوزی


دیگه نه ... نه ... نه نمیخوام بازم بسوزم
دیگه دوست ندارم چشمامو كنج در بدوزم


تو رو میكنم از سینه و میندازم به دریا
میخوام بیدل شم شاید عوض شه روز و حالم

بسوزی بسوزی ای دلم بسوزی
بسوزی بسوزی ای دلم بسوزی

وایسا دنیا، وایسا دنیا، من میخوام پیاده شم

من دیگه خسته شدم، بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

بسه جنگ بی ثمر، برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره، غصه خوردن واسه چی

واسه عشق های تو خالی، ساده مردن واسه چی

نمی خوام چوب حراجی رو، به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی، بیفته گردنم

نمی خوام در به در پیچ خم این جاده شم

واسه آتیش همه، یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا، وایسا دنیا، من میخوام پیاده شم

همه حرف خوب می زنند اما کی خوبه این وسط

بد و خوبش به شما، ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا، چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا، ما نخواستیم، دلو با خودت نبین

 نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه، یه هیزم آماده شم

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد

اون بلیط شانس دائم، بگو قسمت کی شد

همه درویش، همه عارف، جای عاشق پس کجاست

اون همه طلسم و ورد، جای خوش دعا کجاست

نمی خوام در به در پیچ خم این جاده شم

واسه آتیش همه، یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا، وایسا دنیا، من میخوام پیاده شم

عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم کس ندارد ، خبر از دل زارم

عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم کس ندارد ، خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم

من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم  مِهـر تو ای مه ، آرزومندم بـــــر تـــــو پــابـنـــدم

از تـو وفــا خواهم من زخدا خواهم تا به‌رهت بازم ، جان


تـا بـه‌تـو پیـوستم از همه بگسستم برتو فدا سازم ، جان


عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم کس ندارد ، خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم


من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم مِهـر تو ای مه ، آرزومندم بـــــر تـــــو پــابـنـــدم


خیز و با من ، در افق‌ها سفر کُن دلنوازی ، چون نسیم سحر کُن


ساز دل را ، نغمه‌گر کُن همچو بلبل ، نغمه سر کُن



 

سلسله ی موی دوست، حلقه ی دام بلاست

سلسله ی موی دوست، حلقه ی دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست، فارغ ازین ماجراست

دلشده ی پای بند، گردن و جان در کمند
زهره ی گفتار نه، کاین چه سبب وان چراست؟

گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر، صد چو منش خون بهاست

گربرود جان ما، در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست، دوست تر از جان ماست

مایه ی پرهیزگار، قوت صبر است وعقل
عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست

گربنوازی به لطف،  ور بگذاری به قهر
حکم تو بر من روان، زجر تو بر من رواست

سعدی از اخلاق دوست، هر چه بر آید نکوست
گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست

بی حوصلمو , قلبم میزنه این چشمک تو , مخصوص منه


بی حوصلمو , قلبم میزنه

این چشمک تو , مخصوص منه

طاقت میارم , هر چی تو بگی

دلخور شدنت , مال بعدمه

اگه بمونی , تو بگی نمیری

تو , دنیامو به پات میریزم

هر روزو شبو , هر جاباشم

فقط تورو میبینم , عزیزم

داشتنت ارزومه , نیستی حالم خرابه

همه چی دیره , خنده ی تو ناجوابه

کاش کوتا بیای , یه کمو بخوای بمونی

من تورو میخوام تو منو میخوای , میدونی


اگه بمونی , تو بگی نمیری

تو , دنیامو بپات میریزم

هر روز و شبو , هر جا باشم

فقط تورو میبینم , عزیزم

فرشته ی نجات، فرشته ی نجات    تو جون ازم بخواه، اونم کمه برات

وقتی رسیدی که شکسته بودم

از همه ی آدما خسته بودم

وقتی رسیدی که نبود امیدی

اما تو مثل معجزه رسیدی

وقتی رسیدی که شکسته بودم

از همه ی آدما خسته بودم

بعد یه عالم اشک و بغض  و فریاد

خدا تو رو برای من فرستاد 

خوب می دونم جای تو رو زمین نیست

خیلیه فرق تو فقط همین نیست

آدمای قصه های گذشته

به کسی مثل تو میگن فرشته

فرشته ی نجات، فرشته ی نجات

تو جون ازم بخواه، اونم کمه برات  

رسیدی از یه جا که آشنا بود

شبیه تو فقط تو قصه ها بود

تو از یه جای خیلی دور اومدی

قفلو شکستی مثل نور اومدی

تو همونی که آرزوی من بود

همیشه هرجا روبروی من بود

شبا تو خوابم تو رو  دیده بودم

خیلی شبا بهت رسیده بودم

خوب می دونم جای تو رو زمین نیست

خیلیه فرق تو فقط همین نیست

آدمای قصه های گذشته

به کسی مثل تو میگن فرشته

فرشته ی نجات، فرشته ی نجات

تو جون ازم بخواه، اونم کمه برات

قانون تو ، تو عاشقی هوسه  می کشمت دستم بهت برسه

می کشمت اگه یه روز با غریبه ببینمت

گله منی نمی زارم دسته دیگه بچیندت

گولم زدی اما بدون یه روز سراغ تو میام

با خنجری تشنه واسه سینه ی داغ تو میام

میمیرم و میسوزم از این حیله و نیرنگ تو

مگه چه کردم با دلت عمری بودم تو چنگ تو

قانون تو» تو عاشقی هوسه

می کشمت دستم بهت برسه

دو ته سیگار مونده رو میز

یه ماتیکی یکی تمیز

گفتی به من تنها بودی

کی بوده پس اینجا عزیز

وای که دلم داره دیگه

دق میکنه پر میزنه

شب خوشیت تموم میشه

صبح من هم سر میزنه

نفس نفس میزنمو

از دور تماشات میکنم

رفتی با اون مرد غریب

نه دیگه نیگات میکنم

می ری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز اشـــک زلالتو جلو چشـــم غریبه هـــا نـــریـــز

دلمو بردی باز از نـو دیگـــه چی می خوای   

دارو نـدارم مال تـــو دیگـــه چی مـــی خــــوای

 برو بــزار بســـوزم بــــاز بـــا بی کسی هــام    

  بــــرو بــــزار بمـــونـم بــــا دلـــواپســـی هـــام

هیچی نپرس فقط برو ولی فراموشم نکـن     

 شمعـم و آتیشم بکـــن برو و خاموشــم نکـــن

اگـــه یـــه روز ورق زدی دفتـــر خاطـــراتتو 

 یادت بیـاد قلب منــو میشینه چشم بـــراه تـــو

اره رو ولی بدون اینجا یکی میمـــرد بــرات 

 باور نکردی عشقشو اگه قسم می خورد برات

می ری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز 

  اشـــک زلالتو جلو چشـــم غریبه هـــا نـــریـــز

چی بگم خیلــی تنــــهام می دونی یـــــاری ندارم

چی بگم خیلــی تنــــهام می دونی یـــــاری ندارم

چی بگم کـــه غیر غصـــــه دیگـــــه دلداری نـــــدارم

هیچکسی پـــا نمــــی زاره قصــــه رو جــــای خیالم

هیچکسی ندادجـــــواب این ســــوال بــــی جــــوابم

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ســـاخت

دل من مثل عروسک ساده بود دل به دلـــش بـــاخت

گله و گلایـــه ای نیست بــــی وفایی رســــم عشقه

عاشقـــا تنــــها مـــی مونــــن تنایی مــــرام عشــقه

چی بگم خیلــی تنــــهام می دونی یـــــاری ندارم

چی بگم خیلــی تنــــهام می دونی یـــــاری ندارم

چی بگم کـــه غیر غصـــــه دیگـــــه دلداری نـــــدارم

هیچکسی پـــا نمــــی زاره قصــــه رو جــــای خیالم

هیچکسی ندادجـــــواب این ســــوال بــــی جــــوابم

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ســـاخت

دل من مثل عروسک ساده بود دل به دلـــش بـــاخت

گله و گلایـــه ای نیست بــــی وفایی رســــم عشقه

عاشقـــا تنــــها مـــی مونــــن تنایی مــــرام عشــقه

هنوزم در پی اونم ، که میشه عاشقش باشم

هنوزم در پی اونم ، که میشه عاشقش باشم
مثل دریای من باشه ، منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی اونم که عمری ، مرحمم باشه
شریک خنده و شادی ، رفیق ماتمم باشه

هنوزم درپی ِ اونم که عشقش سادگی باشه
نگاه های پراز مهرش ،پناه ِ خستگیم باشه

میگن جوینده یابنده است ، ولی پاهای من خسته است
من حتی با همین پاها میرم تا حدّی که جا هست

هنوزم در پی ِ اونم ، که اشکام و روی گونه ام
با اون دستای ِ پرمهرش ، کنه پاک و بگه جونم

بگه جونم نکن گریه منم اینجام ، بزاردستا تو تو دستام
تو احساس ِ من و میخوای ، منم ای وای تو رو میخوام

خدایا عشق ِ من پاکه ، درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق ِ خاکی ، که ازعشق ِ تو دل چاکه

دل من دست برداردیگه بسه انتظار   دیگه هی اسمشو , تو به یاد من نیار

دل من دست بردار
دیگه بسه انتظار
دیگه هی اسمشو , تو به یاد من نیار
اون دیگه نمی یاد عمرتو هدر نکن
دل من دل من منو دربدر نکن

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد
دل من اینجوری آخه تنها می مونی

دل من غم تو واسه من خیلی تلخه
میدونم تنهایی ، آخه تنهایی سخته
دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم
یه روزی من و تو هر دو تنها می میریم

دل من اون دیگه نمی یاد
بهتره عاشق بشی
باز دوباره من و تو

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو دیگه نمی یاد
باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد
اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد

دل من اینجوری آخه تنها می مونی

می رم بدون تو ، نگو نرو ، تنها می مونم ، شکست قلبم

دیگه بسه ای دل خستم ، برای من دیگه قصه نگو
دوست ندارم دیگه یادم بیاد ، چشای سرد و بی وفای اونو
زخمای این دل خوب نمی شه ، به من نگو که دوستم داری
ازم نخواه بازم ببخشمت ، تو قلب من دیگه جا نداری
می رم بدون تو ، نگو نرو ، تنها می مونم ، شکست قلبم
نمی تونم که یه لحظه با تو بمونم
هر شب تو میای تو خوابم همیشه
هر کاری می کنم اما باز نمی شه
آخه دل نمی خواد تو رو باز ببینه
دیگه تنها شدی ، حق تو همینه
دیدی گذشت دیگه از سر من ، روزهایی که عاشق تو بودم
نه ، نمی خوام دیگه ساده بشم ، دلم رو دیگه به تو نمی دم
فکر می کردی یه عمری فقط به پای عشق تو می شینم
حالا دیگه نوبت منه ، تو رو تو تنهایی ببینم
می رم بدون تو ، نگو نرو ، تنها می مونم ، شکست قلبم
نمی تونم که یه لحظه با تو بمونم
هر شب تو میای تو خوابم همیشه
هر کاری می کنم اما باز نمی شه

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو

حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره
منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته ، چجوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقده دلگیره  که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو



منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه
منمو این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمیشه

منمو این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره
منمو این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو

تا خوابتو میبینم میگم شاید وقتش رسیده
بی خوابی میشینه توی چشمام مهلت نمیده


نه!دوباره نیستی تو شعرام حرفی واسه گفتن ندارم

دوباره نیستی گلوم میگره ، بغض کم میاره

عذابم میده این جای خالی

 

حالم عوض میشه حرف تو که باشه

بی اعتمادم کن به همه دنیا یا اینکه با من باش

کنار من تنها ، کنار من تنها ، کنار من تنها

از اولین جمله ات فهمیده بودم زود

عشقهای قبل از تو سوء تفاهم بود 

اونقدر میخوامت همه باهات بد شن

با حسرت هر روز از کنار ما رد شن

حالم عوض میشه حرف تو که باشه 

اسم تو بارونه ، عطر تو همراشه

اون گوشه از قلبم که مال هیچ کس نیست 

کی با تو آروم شد اصلا مشخص نیست

حالم عوض میشه حرف تو که باشه 

اسم تو بارونه ، عطر تو همراشه

هرگز بی تو نمی خندم    بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم

هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم
اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را زغم بگریانم
منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
تو بیا فروغ آرزوها که رنج جستجو را پایان تویی
توبیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم درمان تویی

منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمیبندم
تو بیا فروغ آرزوها که رنج جستجو را پایان تویی
توبیا که بی تو آه سردم که بی تو موج دردم درمان تویی

جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است

اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست تو را


خبر از سر زنش خار جفا نيست تو را


ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تو را


ما اسير غم خود رحم چرا نيست تو را

جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است


رفتن اولاست ز كوي تو ستادن غلط است


تو نه آني كه همه عاشق زارت باشند


ديگري جز تو مرا اين همه آزار نكرد


آنچه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد


بشنو پند و مكن قصد دل آزرده ي خويش

با چشماي بي فروغ ميون راستو دروغ خودمو گم مي کنم توي اين شهر شلوغ

با چشماي بي فروغ ميون راستو دروغ
خودمو گم مي کنم توي اين شهر شلوغ

پچ،پچ آدمکها بس که تو هم مي دوه
ديگه فرياد منو سايم هم نمي شنوه

صداي زنجير توي گوشم مي خونه
توداري از قافله دور مي موني

سر تو خم کن که درها واميشن
تا بگي نه پشت کنکور ميموني

من ميخوام مثل همه ساده زندگي کنم
چادر موندنم رو هر جا خواستم بزنم

توي اين دريا نمي خوام نهنگ کوري باشم
پشت اين درهاي باز علي کنکور باشم

صداي زنجير توي گوشم مي خونه
توداري از قافله دور مي موني

سر تو خم کن که درها واميشن
تا بگي نه پشت کنکور ميموني

 

این همه عاشق بودم تو نفهمیدی  من که عاشق بودم تو نفهمیدی

کاش از اول می دونستم تو مال دیگرونی

کاش از اول می فهمیدم تو با من نمی مونی

کاش از اول می دونستم تو سهم من نمی شی

کاش می فهمیدم تو از عشق من گریزونی

از فکرو قلبم تو که نمیری که به همین زودی

تو اون فرشته ای  پاکی که من فکر می کردم نبودی

می دونم هر جا که هستی با هر کسی  نشستی

به راحتی فراموشم می کنی تو به زودی

این همه عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی 

کاش از اول می فهمیدم تو مغروری

کاش می دونستم از دنیای من دوری

کاش آروم آروم از قلب من می رفتی

چه دوروغای شیرینی به من می گفتی 

این همه عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی 

من که عاشق بودم تو نفهمیدی

شیرین لبی شیرین تبار

شیرین لبی شیرین تبار

مست و می آلود و خمار

مه پاره ای بی بند و بار

با عشوه های  بی شمار

هم کرده یاران را ملول

هم برده از  دلها  قرار

مجموع مه رویان کنار

تو یار بی همتا  کنار

زلفت چو افشان میکنی

ما را پریشان میکنی

آخر من از گیسوی تو

خود را بیاویزم به دار

یاران هوار مردم هوار

از دست این بی بند و بار

از کف بدادم اعتبار

می میزنم جام پیاپی میزنم

هی میزنم هی میزنم بی اختیار

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره آخر خط زندگی این نفسای آخره

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگی این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این رمونه سیر سیر می شم

وقتی با یک زخم زبون از این و اون دلگیر می شم

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه رضایتم نیست می دونی

گلایه هامو می تونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

دربدر غزل فروش منم که گیتار می زنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم

نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو

من باید چی کار کنم, تا تو به باور برسی   دردمو به کی بگم, ای که برایم نفسی

من باید چی کار کنم, تا تو به باور برسی

دردمو به کی بگم, ای که برایم نفسی

نتونستم که بفهمم, واسه چي دلواپسی

تو خیال نکن که جای, تو رو میگیره کسی

تو با یک بحت غریبانه معصوم

تو با یک نگاه عاشق, ولی مظلوم

نمی دونم, این گناه چه کسی بود

که به ناباوری عشق, شدی محکوم

پشت یک ابر سیاه, نمی شه خورشیدو دید

در مهآلوده شب, آخر جاده رسید, آخر جاده رسید

وقتی از ناباوری, قلب تو پژمرده شد

سخت از دریای عشق, حتی یک قطره چشید

نمی دونی معنی دل بستنو, در اوج باور

وقتی که مستی می اسیر در حجاب ساغر

نمیدونی که چه سخت, شبو تا سحر دویدن

به طلوع صبح یک عشق, ولی هرگز نرسیدن

من باید چی کار کنم, تا تو به باور برسی

دردمو به کی بگم, ای که برایم نفسی

اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وای

اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وای
اگه دل بیچارم رو به دست غم بسپاره وای وای وای
ای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وای
فصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وای
دل من شکسته طاقت نداره والا

اگه پیغوم بده دیگه دوستم نداره وای وای وای
که دیگه ناله هام براش اثر نداره وای وای وای
ای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وای
فصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وای
دل من شکسته طاقت نداره والا

می دونم یار من خبر نداره
قلب من براش چه بیقراره
چشم من مونده بر ره جدایی
آخه انتظارم اندازه داره
ای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وای
فصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وای
دل من شکسته طاقت نداره والا

دلم امشب اونو بهونه کرده
انتظارش منو دیوونه کرده
اگه یادش بره قولی که داده
نمی دونم دیگه کی بر می گرده
اگه یادش بره قولی که داده
نمی دونم دیگه کی بر می گرده
دل من شکسته طاقت نداره والا

گریه نکــــن ای آســــمون از راه رســـم ایـن زمــــون

گریه نکــــن ای آســــمون از راه رســـم ایـن زمــــون

کار جـــهان هــــمین بـــوده بـــا دل خـــون عاشـقون

مگه تـــو هـــم ای آســـمون یـــار ســـفر کرده داری

که مثل سیل از اون چشات باران حسرت می بــاری

فقط تویی که می دونی شبا به چشم خواب نمــیاد

گلای آرزوی مـــــن تــــوی خــــزون رفته بـــــه بــــاد

تنها تــــویی کـــــه می دونی آروم نمیشـــه این دلم

فقط با آفتاب چشـــــاش آب میشــــه برف مشـــکلم

بیا و ایــــن تــــرانـــــه رو بخـــــون برای یـــــار مــــــن

شایـــــد کــــه باز بخـــــواد بیاد گــــل کنه تو بهار من

بشـکنه بی صــــدایی رو رهـــــا کنــــه جـــــدایی رو

باز بکــــــاره تــــــو قلــب مــــــن گلای آشـــــنایی رو

آینه راست می گفت من بی صدا شکستم

آینه راست می گفت من بی صدا شکستم

با هجرت جوونی راه دلم رو بستم

آینه راست می گفت رنگ از رخم پریده

هر چی ز خط عمره رو پیشونیم کشیده

دیگه گذشته از من نازک خیالی دل

نمونده تک چراغی تو قصر خالی دل

باورن می زنه روی گونه هام  می باره روی شونه هام

بارون …
می زنه روی گونه هام
می باره روی شونه هام
بارون
وای از این گذر دورون

بارون …
میاره برام یاد تو
گرمی خاطرات تو
بارون
وای از این گذر دورون

صد تا بهار گذشت
هی روزگار گذشت
شبای تار گذشت
صبح غمبار گذشت
اما این قلب من
لحظه ای از تو یار نگذشت

برف سفید دیدیم
ماه و خورشید دیدیم
لرزش بید دیدیم
موی سپید دیدیم
اما از میوه باغچه ی عاشقی نچیدیم

من پشت شیشه
با چشمای بارونی
منتظر می مونم
تنها تو می دونی
خونه بی تو شده
زندون خاطره
یاد تو می باره
از پشت پنجره

ای تو بهار من
ای تو دلدار من
بی تو خزون شده
آخر کار من
طی شده عمر من
پشت این پنجره
بغض ابرای دل
ریخته تو حنجره

باورن …
می زنه روی گونه هام
می باره روی شونه هام
بارون
وای از این گذر دورون

آقا تو حضرت عشقی ، از ملائک بهشتی   تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی

آقا خوبه ، آقا جونه ، آقای گل ، آقا جون

این کمینه رو همیشه زیردست خود بدون

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد

الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

من یه عمر آزگاره زیر سایه تون نشستم

من کنیز زنگی ام که دستامو به سینه بستم

آقا تو حضرت عشقی ، از ملائک بهشتی

تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد

الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

من پیش رو آینه از بی کسی شکستم

دست شکستگان گیر، مهر تو بسته دستم

من ذره ذره گشتم تا تو مرا نبینی

آقا شما بزرگی ، با من چرا نشینی

من یه عمر آزگاره زیر سایه تون نشستم

واسه عرض بندگی ها دستامو به سینه بستم

تو ولی نعمت عشقی ، از ملائک بهشتی

تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد

الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

آروم اومدی، تو خوابم

آسمون رویام، امشب گرم از تب من
ماه آرزوهام، اومده تو شب من
عطر شرم بوسه، رو لبهای بسته ی باد
یه نسیم نوازش، دل من، دل تو،دل ما ، دل همه آدما مگه چی می خواد

آروم اومدی، تو خوابم
آروم اومدی، مثل رقص یه پروانه با ناز سایه ی گل

بوی عشق، تو هوا پیچید
اشک تو رو، لب من بوسید
قلب منو، همه جا همه جا همه جا برد
خوابی که عشق، تو چشای تو دید

آروم اومدی تو خوابم
آروم اومدی مثل رقص یه پروانه با ناز سایه ی گل

آه از این سفر کوتاه
بازم من و تو و دوری و آه
می ترسن از، من و تو من و تو من و تو، حیف
تو قلب ما، نه هوس نه گناه



با من بگو از عشق ، ای آخرین معشوق ، که برای رسوایی دنبال بهونه ام

با من بگو از عشق ، ای آخرین معشوق ، که برای رسوایی دنبال بهونه ام
با بوسه ی آروم ، خوابم رو دزدیدی ، تو شدی تعبیر رویای شبونه ام
من تو نگاه تو ، دنیامو می بینم ، فردای شیرینم نازنین من
چشمای تو افسانه نیست ، که تموم خواب و خیالم بود
تقدیر من عشق تو شد ، که همیشه فکر محالم بود

شب های تنهایی هم رنگ گیسوته ، آغوشتو وا کن بانوی مهتابی
دلواپسی هامو با خنده ی کم کن ، که تویی پایان تردید و بی تابی
من تو نگاه تو ، دنیامو می بینم ، فردای شیرینم نازنین من
چشمای تو افسانه نیست ، که تموم خواب و خیالم بود
تقدیر من عشق تو شد ، که همیشه فکر محالم بود

لحظه به لحظه روزوشب خاطرهات یادم میاد حس میکنم دیونه وار خیلی دلم تورو میخواد

لحظه به لحظه روزوشب خاطرهات یادم میاد

حس میکنم دیونه وار خیلی دلم تورو میخواد

یهو میای جلو چشام سیاه میشه دنیا برام

غم میگیره وجودموآخه عزیز تورو میخوام

تورومیخوام نگودیگه خیلی دیره

 نگودلم یجای دیگه اسیره

میدونستم دلم بدونه تو میمیره

آخه این دل من پیش تو گیره

 عشق توازتوقلبم بیرون نمیره

اگه نیای غمت جونمو میگیره

عاشقی ببین چکارکردی بادلم

دارم میمیرم اماهنوز منتظرم

عاشقی خونت خراب شه روسرت

آخه این دلم خیلی وقت منتظره

 

از ابر چشمام بیهوده بارون می باره خوب میدونم

دیگه حرفام نداره رنگی
واسه تو من میدونم

از ابر چشمام بیهوده بارون می باره خوب میدونم

دیگه باغ آرزوهام
نداره از تو نشونی
نشونی

دل من تنها شده بی تو   نداره یه همزبونی

اگه چشمات منو می خواست
پشت پلکات نمی موندم

دیگه این ترانه ها رو
نمی ساختم نمی خوندم

بگو آخه واسه ی چی
پیشم نمی آی خوب من
خوب من

مگه دوستم نداری
منو نمیخوای خوب من
خوب من


اما یه بوی عجیب میاد بو کنی ،بوی سیب میاد  

دسته  گلهای بی زبون   گمشده های بی نشون

یه ریزه خاکسترشون   دو حلقه انگشترشون

یه تیکه استخون سرد  یه شاخه گل ،یه بال و پر

یه دکمه پیرهنشون     یه ذره خاک تنشون

تابوت های یک اندازه   تو هرکدوم یه سربازه

بادکه شیون می زنه   ابره که بر سر می زنه  

تابوت ها خیس آب می شن   دست گلها خراب می شن

می پیچه تو شهر و دهات  عطر سلام و صلوات

آی مادرای مهربون   بچه هاتون ،بچه هاتون

دسته گلهایی که دادین  به جبهه ها فرستادین

حالا باتابوت اومدن    با بوی باروت اومدن

سر ندارن ،پاندارن      شوق تماشا ندارن

مادرا از خدا می خوان     با گریه و دعا می خوان

تابوتاشونو باز کنن  بچه هاشونو ناز کنن

اما یه بوی عجیب میاد بو کنی ،بوی سیب میاد  

دل من بغضت و بشکن گریه کن با من

دست بردار بسه
گوش کن دل خسته
ازش دلگیرم
بی اون من میمیرم
چاره ندارم
ترکم کرده یارم
ای دل عاشق و ساده ی من

دست بردار بسه
آهای دل خسته
همه در ها رو به روی من بسته
راهی که رفته
روزی بوده بمبست
ای دل تیکه و پاره ی من

دل من بغضت و بشکن
گریه کن با من
دل من روزای خوبت همشون رفتند
دل من
اونی که قلبش یکی بود با من
دستای من به اون دیگه نمیرسند

اونی که عمری تو رو بازی داده و رفتش
این دل خسته از سرت زیاده
تو با دروغات شادی
سره کاری باز میری
اون خیانت کرده باز کم میاره
تو دیگه قلبمو آتیش نزن
دل من بغضت و بشکن
گریه کن با من
دل من روزای خوبت همشون رفتند
دل من
اونی که قلبش یکی بود با من
دستای من به اون دیگه نمیرسند

وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه دوست دارم زمان بايسته واسه هميشه

وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه
دوست دارم زمان بايسته واسه هميشه
چشمامون ببنديم , بريم تا ته رويا
اونجايي که هيچوقت گلي پژمرده نميشه
هرچي غم داري از دل نازکت بگيرم
اگه اشک از چشات جاري بشه برات بميرم
سر رو شونه هام بذاري و برات بخونم
ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم ... مهربونم

آرزوم بي تو محاله , لحظه هام بي تو سوال
بي تو مقصد خيلي دور , راه عشقم بي عبور
من نميخوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي حس کنم تورو تو دستم

تا كي بي وفايي تا كي آخه چقدر صبر كنم اي خدا تا كي

توي ذهنت پيچ يه جاده مي كشي

يعني مي خاي از دل من رد بشي

مگه ميشه بيشتر از اين بد بشي

دنبال يك راهي بگذري از من

بی وفايي كه فكر دل كندني تا ميشه بشكن قلبم بشكن

تا كي بي وفايي تا كي آخه چقدر صبر كنم اي خدا تا كي

نزار تنهام با اين زخم بي كسي

چي كار كنم با اين همه دلواپسي

داري به پيچ جاده مي رسي كم كم

با تو ميره اين ديد چشمام

مي ري و دور مي شي خيلي آروم

 بي فكر اينكه بي تو من تنهام.

تا كي بي وفايي تا كي آخه چقدر صبر كنم اي خدا تا كي

همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی ...دروغه...‏

همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی 
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی ...دروغه...‏ 
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏ 
با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی 
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه ... 
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم 
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم‏ 
بی تو و اسمت عزیزم...اینجا خیلی سوت و کوره 
ولی خوب عیبی نداره ..دل من خیلی صبوره...صبوره...‏ 
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی 
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی ...دروغه...‏ 
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏ 

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم
براه عاشقی بردن به خنجر دل سپر کردن
واسه هرکی که آسون نیست
برای جاودان بودن واسه عاشق دیگه راهی
بجز دل کندن از جون نیست
بزن تا بخونم همینو میتونم

بزن تار و بزن تار


حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی  خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

دفتر خاطراتمو هر شب ورق میزنم

اسم تو تو هر صفحشه میخونم و میشکنم

خالکوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم

هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی!

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

فکر میکنم نبودنت عادی میشه فردا برام

فردا میاد باز میبینم هیچی به جز تو نمی خوام

با هیچکی حرف نمیزنم هیچ جکی خنده دار نیست

بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست

هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه

هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی!

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

تو دلیل بودنی تویی اون اوج نیاز  روی قله ی دلت واسه من خونه بساز

با تموم یکدلی تو بمون برای من

دو دلیهامو ببخش بگذر از خطای من

اگه تردید به عشق خیمه زد تو باورم

اگه فکر رفتن تو گذشته از سرم

تو دلیل بودنی تویی اون اوج نیاز

روی قله ی دلت واسه من خونه بساز

لحظه ی ندیدنت آخر راه منه

قول برگشتنمو هجرت تو میشکنه

تو عبور صخره ها از خودم که بگذرم

ولی دستای تو رو عاشقونه میبرم

تو ستاره ای برام بی تو شب تاریکیه

تو سکوت چشم تو دیگه خوندنم چیه

چی میشد عاقبتم بی تو این همه ریا

توی تردید دلم خط بکش خط سیاه

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میگشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

به پای عشق من بمون هیچ کس و جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

هر چی میگم مال منی هر چی میگم مال منی ساز مخالف میزنی ساز مخالف میزنی

این روزا سنگین سرت طول و درازه سفرت

هوای ما رو نداری شلوغ شده دور و برت

برات شدم مثل همه یه سایه ی مجسمه

از جون دنیا چی میخوای کجای دنیا مبهمه

هر چی میگم مال منی هر چی میگم مال منی

ساز مخالف میزنی ساز مخالف میزنی

حلقه ی بی نگین شدی با اونا همنشین شدی

ما رو دیگه میخوای چی کار تو خوبا بهترین شدی

آرزو آب نمیکنی شهر و خراب نمیکنی

دیگه واسه خاطر من کسی رو خواب نمیکنی

تو مثه بارون عشقی روی تنهایی شاعر

تو مثه اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مثه اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مثه بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مثه برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مثه پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مثه اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مثه اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
مثه پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مثه اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مثه چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مثه یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
چشمه ی چشمای نازت مثه اشک من زلاله
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دگر عاشق نباشم
ولی عشق تو قلبم مونده ای وای
دل دیونمو سوزونده ای وای
هنوزم عشقم هنوزم عاشقم دنیای دردم
مث پروانه ها دورت میگردم

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری


دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و اسمونا

میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری



از من نپرس خونه م کجاس تو اون همه ویرونه

از من نپرس خونه م کجاس
تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم
قبیله سرگردونه
ما دربدرتر از همیم
همخونه بی خونه
غربت ما دیار ماست
خونین ترین ویرونه
دربدری مال تو بود
اما نصیب ما شد
کودک نوزاده ما
با دست ما کفن شد
از من نپرس درد دلم
شکسته سنگ صبور
خاطره هام ویرونه هاست
قصه هام رنده بگور

چه آرزوهایی که نمرد
چه سینه هایی که نسوخت
کسی دیگه تو اون دیار
رخت عروسی ندوخت
باور کن ای هم آواز
نشکسته بال پرواز
باهم بیا بسازیم
اون خونه رو از آغاز
از من نپرس خونه م کجاس
تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم
قبیله سرگردونه
غربت از اون خاک پاک
مارو جدا نکرده
قبیله سرگردون
به خونه بر میگرده

دلم گرفته نمی خوام آواز بخونم

دلم گرفته نمی خوام آواز بخونم

دلم گرفته نمی خوام اینجا بمونم                    

امشب دل من ای خدا طاقت نداره

  تا کی خدایا اشک غم باید بباره                                       

بخت من امروز بیدار نمی شه

 گل به گلستان بی خار نمی شه                                

شهر من آخر من رو رها کرد                                         

این درد غربت من رو گرفته

 هر چی که داشتم از من گرفته

می خوام برم من اما نمی شه 

 هر چی که داشتم از من گرفته                                      

می خوام برم من اما نمی شه

  غم جدایی تموم نمی شه

 امشب دل من ای خدا طاقت نداره   

 تا کی خدایا اشک غم باید بباره 

بذارید برم من بذارید برم من                            

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه
من نمیتونم بسازم خونه رویاتو
حیف پای من بریزی همه دنیاتو
من خودم اسیر راهم تو اسیرم میشی
من نمیخوام توی سختی تو کنارم باشی
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه

میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید

تو که چشمات خیلی قشنگه

رنگ چشمات خیلی عجیبه

تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجبیه

میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید

میدونستی یا نه

میدونستی که تو چشمای تو رنگین کمون و میشه دید

میدونستی یا نه

میدونستی که نموندی

دلم و خیلی سوزوندی

چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی

میدونستی که چشامی همه ی ارزوهامی

میدونستی که همیشه تو تموم لحظه هامی

میدونستی همه ی ارزوهام واسه ی چشم قشنگ تو پروندم رفتش

میدونستی یا نه

میدونستی که جوونیم و واسه چشم عجیب تو سوزوندم رفتش

میدونستی یا نه

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود 

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت.

این چه جهانیست
این چه بهشتیست

این چه جهانیست که نوشیدن می نارواست

این چه بهشتیست , در آن خوردن گندم خطاست

آی رفیق این ره انصاف نیست این جفاست

راست بگو راست بگو راست

فردوس برینت کجاست؟

راستی آنجا هم

هرکس و ناکس خداست؟

بر همه گویند که هشیار باش

بر در فردوس نشیند کسی 

تا که به درگاه قیامت رسی

از تو بپرسند که در راه عشق

پیرو زرتشت بدی یا مسیی

دوزخ ما چشم به راه شماست

راست بگو راست بگو راست

آنجا نیزباز همین ماجراست؟

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش
 
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم
منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم
اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم
منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما
منو ببخش من نمیخوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

خوابم يا بيدارم تو با مني با من همراه و همسايه نزديك تر از پيرهن

خوابم يا بيدارم تو با مني با من
همراه و همسايه نزديك تر از پيرهن
باور كنم يا نه هرم نفسهاتو
ايثار تن سوز نجيب دستاتو

خوابم يا بيدارم
لمس تنت خواب نيست
اين روشني از توست
بگو از آفتاب نيست


بگو كه بيدارم
بگو كه رويا نيست
بگو كه بعد از اين
جدايي با ما نيست

اگه اين فقط يه خوابه تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم كه با تنزخمي اسيره
عاشق مرگه كه شايد توي دست تو بميره

خوابم يا بيدارم اي اومده از خواب
آغوشتو وا كن قلب منو در ياب
براي خواب من اي بهترين تعبير
با من مدارا كن اي عشق دامنگير
من بي تو اندوه سرد زمستونم
پرنده اي زخمي اسير بارونم
اي مثل من عاشق همتاي من محجوب
بمون ، بمون با من اي بهترين اي خوب

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه    

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه

کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم                              

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم       

از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم   

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودنه با هم

محاله پیشه من باشی برم سر گرم کاری شم

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

 روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم  

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری

کنارم هستی انگار همین نزدیکیاست دریا                           

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف

اگه حاله منو داری میفهمی یعنی چی این حرف

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم  

روزهایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

    

ستاره آی ستاره از اوج آسمونا بگو تا بشنون نا مهربونا

شب بود و ستاره توی کهکشون

غم بود و نگاهی رو به آسمون

با چشم خسته

قلبی شکسته

باز پر شده قلبش از گلایه ها

باز می گه غماشو با ستاره ها

طاقت نداره

چشم انتظاره

شبای با هم بودن گذشت

هرکسی رفت دیگه برنگشت

ستاره آی ستاره از اوج آسمونا

بگو تا بشنون نا مهربونا

چرا باید بمونن حالا تنهای تنها

اونا که ، بودن عمری همدم ما

از  مـــن نگذر نـمـیـتـونـم چــون وابستس به تو جونم

عاشق تر از قبلم بمون تو پیشم   

دور از چشات هرگز آروم نمیشم

عاشق شدن خوبه اگه عشق تو باشه  

 تنهام نزار تا بی تو دنیام ازهم نپاشه

از  مـــن نگذر نـمـیـتـونـم 

 چــون وابستس به تو جونم

محتاجم به نفسهاتو 

 اخه دور از دستات تو زنــدونــم

هستیم اگر باشی غرق تو میشم 

 دور از چشات هرگز آروم نمیشم

از غم دلم دوره آخه تویی امیدم 

  دوریت محاله واست جونمو میدم

تورو دوست دارم              مثل حس نجیب خاک غریب    

تورو دوست دارم              مثل حس نجیب خاک غریب    تورو دوست  دارم                                       

مثل عطر شکوفه های سیب   تورو دوست دارم عجیب     تورو دوست دارم زیاد

چطور پس دلت میاد               منو تنها بزاری

تورو دوست دارم             مثل لحظه ی خواب ستاره ها     تورو دوست دارم

مثل حس غروب دوباره ها    تورو دوست دارم عجیب    تورو دوست دارم زیاد

نگو پس دلت میاد                  منو تنها بزاری

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه     چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تورو میسپرم به خاک           تورو میسپرم به عشق         برو با ستاره ها

تورو دوست دارم             مثل حس دوباره ی تولدت       تورو دوست دارم

وقتی میگذری همیشه ازخودت  تورو دوست دارم مثل     خواب خوب بچگی

بغلت میگیرمو                    میرم به سادگی

تورو دوست دارم            مثل دلتنگی های وقت سفر      تورو دوست دارم          

مثل حس لطیف وقت سحر      مثل کودکی تورو              بغلت میگیرمو

این دل غریبمو                   با تو میسپرم به خاک 

عروس خوب قصه عروس آرزوهام وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده

با تو اگه یه لحظه نا مهربونی کرده

چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم

برای خوش بختیمون پا در میونی کرده

عروس خوب قصه عروس آرزوهام

وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام

قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه 

من نمی خوام بسوزم وقتی دلت پیشمه

برای داشتن تو چه راه دوری رفتم

من نمی خوام بدونی راهو چه جوری رفتم

تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته

تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنيته
تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي
كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي

اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني
توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني
پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي
قد آغوش مني نه زيادي نه كمي

منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستني هر چي كه هست تو بخواي من قانعم

اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من
چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن
چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن
هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن

چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت
عمر پوچ من و تو دم واپسين نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه

منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من

خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من حريص رفتنم
عاشق فتح افق دشمن برگشتنم

منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من



 

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودنه کنارت تو بگو به هرکجا پر می کشم

آغوش تو به غیر من به روی هیچکی وا نکن


منو از این دلخوشی ها ارامشم جدا نکن


من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم


واسه بودنه کنارت تو بگو به هرکجا پر می کشم


من را توی اغوشت بگیراغوش تو مقدسه


بوسیدنت برای من تولد یک نفسه


چشم های مهربون تو منو به اتیش میکشه


نوازش دست های توعادته ترکم نمیشه


فقط تو اغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار


به پای عشق من بمون هیچ کس را جای من نیار


مهر لباتو روی تن و لب کسی نزن


فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا


خدایا . خدایا
خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که
میخواستیم مثل این روزو نبینیم . که دیدیم که
ناز اون . بلای اون . حسرت دل . عذاب عالم
هر چی باید همه تک تک بکشن . ما کشیدیم که
زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
وای بر ما . وای بر ما
خبر از لحظه پرواز نداشتیم
تا میخواستیم لب معشوقو ببوسیم . پریدیم که
زندگی قصه تلخیست که از آغازش
بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت
دنبال هم امروز و فردا گذشت
دل میگه باز فردا رو از نو بساز
ای دل غافل دیگه از ما گذشت
زندگی میگن برای زنده هاست . اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که

اون که میون من و تو خط جدایی کشیده دل میگه نفریش کنم به دردمون دچار بشه

چشماتو وا کن که سحر
تو چشم تو بیدار بشه
صدا بزن اسممو تا
زمستونم بهار بشه
وقتی تو نیستی تو خونه
یه غم نه صد غم چیزی نیست
توی دلم میگم که کاش دلم هزار هزار بشه
اون که میون من و تو خط جدایی کشیده
دل میگه نفریش کنم به دردمون دچار بشه
سر به ستاره میزنم
سکه ماهو میشکنم
یه روز اگه دستای من بادستای تو یار بشه

با من بمون با من بمون نذار تنها بمونم
نذار که خونهء دلم دوباره تنگ و تار بشه
عاشق بشیم دعا کنیم که شاید از دولت عشق
یه روز بیاد که روزگار دوباره روزگار بشه
وقتی تو نیستی تو خونه
یه غم نه صد غم چیزی نیست
توی دلم میگم که کاش دلم هزار هزار بشه

دیوونهء نگات شدم عاشق خنده هات شدم

دیوونهء نگات شدم عاشق خنده هات شدم
شونه برای گریه هات
من خاک زیر پات شدم
تو اون فرشتهء خدا
که اومدی از قصه ها
اون که از اولین نگاه
عشقو با من کرد آشنا
نرو  نگو نمیشه
بمون  واسه همیشه
نگو که شاید باید جداشیم
نگو نمیشه منو تو ما شیم
نگو که شاید قسمت همین بود
که با سکوت شب آشنا شیم
نگو شکستی عهدی که بستی
به اون خدایی که میپرستی
نگو که تنها گل بهارم فقط تو بودی فقط تو هستی
نگو شکستی عهدی که بستی
به اون خدایی که میپرستی
نگو که تنها گل بهارم فقط تو بودی فقط تو هستی
نرو نگو نمیشه
بمون واسه همیشه

همسر مهربون من بگو منو دوست داری دستای گرمتو توی دستای من میزاری

بزار بگم دوستت دارم اگرچه خیلی سخته
حکایت ما آدما حکایت درخته
درختی که به ساقه و به ریشه هاش مینازه
گل میکنه میوه میده همیشه سرفرازه
زندگی یک درخته و من ریشه ام تو ساقه
اگه که ما با هم باشیم دنیا دیگه یه باغه

میوه های زندگیمون بچه های قشنگن
تو گلدونای دلامون گلای رنگارنگن
همسر مهربون من بگو منو دوست داری
دستای گرمتو توی دستای من میزاری
بگو که ما هم نفسیم تا دنیا دنیا باشه
نمیزاریم زندگیمون از همدیگه بپاشه

پدر جونمه پدر عمرمه

پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر خدا عمرت بده
صبر و تحملت بده
نذار که دوریم اینقده
رنج و آزارت بده
گرد پیری رو سرت
غم و غصه رو تنت
هیچکی نیست دور و ورت
دوریم نمیشه باورت
از بس که غصه خوردی
روزا رو میشمردی
پیر شدی زود شکستی
چشم انتظار نشستی
دردو به جون خریدی
یه روز خوش ندیدی
برای خوشبختیم
دیدم چه ها کشیدی
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
پدر پدر پدر پدر

می گی خسته ات کردم میگی می خوای دور شی

می گی خسته ات کردم میگی می خوای دور شی
باشه عشقم رد شو نمی خوام مجبور شی
می گی بی من خوبی قلبمو می کوبی
برو تا راحت شی حالا که آشوبی
می گی بیزار شدی میگی تکرار شدم
من که عشقت بودم باعث آزار شدم
عاشقی زوری نیست غربتو دوری نیست
حالا که می خوای بری رسمش اینجوری نیست
سرت سلامت گل من گوشه ای از دل من
از وفاداریه دنیا این شده حاصله من
بهانه هات خیلی کمه تو هم یکی مثل همه
این گذشتن از وجودم یادگار عشقمه
همه خوبن ما بد سادگیم قلبتو زد
میگی فراموش میکنی بی صفتی تا این حد
بعد از این می خندم به دل بازندم
رویه هرچی سادگیمه چشامو می بندم
دوباره باز از نو خط زدی دنیارو
دیگه اصراری نیست هرکجا خواستی برو
میگی قسمت این بود دیر میای میری زود
بی تعارف بردی بازیه خوبی بود
سرت سلامت گل من گوشه ای از دل من
از وفاداریه دنیا این شده حاصله من
بهانه هات خیلی کمه تو هم یکی مثل همه
این گذشتن از وجودم یادگار عشقمه

تویه چشمات میشه گم شد وقتی تو فکر فراری

تویه چشمات میشه گم شد وقتی تو فکر فراری
سوسویه شب لب دریا از تو مونده یادگاری
شعرو شرم و شوق و شرجی همه شاهدند که بودیم
لحظه ها رو لحظه لحظه من و تو باهم می خوندیم
تو وجودت مهربونه ، مهربون مثل عبادت
واسه من که از تو دورم که به رویات کردم عادت
نفسی که بنده جونه ، جونه تازه واسه بودن
مثل باور یه آهنگ یه ترانه واسه خوندن
تو وجودت مهربونه ، تو وجودت مهربونه
ریه هام پر شده از تو بی تو هر لحظه عذابه
حتی با فکر نبودت شب و روز حالم خرابه
بغض معصوم و نجیبت من و قانع کرد کمت شم
ممنونم اجازه دادی با تو درگیره غمت شم
تو وجودت مهربونه ، مهربون مثل عبادت
واسه من که از تو دورم که به رویات کردم عادت
نفسی که بنده جونه ، جونه تازه واسه بودن
مثل باور یه آهنگ یه ترانه واسه خوندن
تو وجودت مهربونه ، تو وجودت مهربونه

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم گریه غرورم رو به هم می زنه

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم
گریه غرورم رو به هم می زنه
مرد برای هضم دلتنگی هاش
گریه نمی کنه ، قدم می زنه

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم
یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم

یک ماجرای تلخ ناگزیرم
یک کهکشونم ولی بی ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی
بازم همون تلخی ناب رو داره


اگر یکی باشه من رو بفهمه
براش غرورم رو به هم می زنم
گریه که سهله ، زیر چتر شونش
تا آخر دنیا قدم می زنم

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شکسته از کوله بار غربت
در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت

رفتم برای گریه رفتم برای فریاد
مرهم مراد من بود کعبه تو رو به من داد

ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی
در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه شفایی در عین بی ریایی
پیش تو مثل کاهم تومثل کهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند
این چینی شکسته از تو گرفته پیوند

ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من کعبه تو رو به من داد

من زورقی شکسته م اما هنوز طلایی
طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی

بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی
ای شکل تازه ی عشق تو هدیه ی خدایی

با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن
رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن

ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من کعبه تو رو به من داد

هوا هر وقت که بارونیست تو فکر من چراغونیست

سرتاسر خیال من
نقاشیای کاشیاش
سبز میشن و ناز میکنن
مستا  شبا تو کوچه هاش
هوای آواز میکنن

هوا هر وقت که بارونیست
تو فکر من چراغونیست
پرم از خاطرات تو
همونایی که می دونی

مگه یادم میره یک دم
تا هر وقتی که من زنده م
تو بانی یه مشت شعری
هم الان هم در آینده م
دلم می خواد بیام پیشت
بزارم سر روی دوشت
بگم می میرم از عشقت
برم گم شم تو آغوشت

من و تو زیر بارون بود
به جون هم قسم خوردیم
تو چشم هم نگاه کردیم
نگاه کردیم از عشق مردیم

سرتاسر خیال من
هزار تا باغ دلگشاست
هزار تا عشق دم بخت
منتظر یه پاگشاست

تو سرسراش یه مثنوی
راز و نیاز معنوی
پس تو کجایی ابدی
کجای این تیره شبی

رو آیه های بارونی نوشتم
بسته به تو جونم و سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی
عشق منی برام تو تکیه گاهی

سرتاسر خیال من
نقاشیای کاشیاش
سبز میشن و ناز میکنن
مست و شبا تو کوچه هاش
هوای آواز میکنن

شمایل جمال تو
قلبمو روشن میکنه
نمی دونی که عشق تو
چه کاری با من میکنه
رو آیه های بارونی نوشتم
بسته به تو جونم و سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی
عشق منی برام تو تکیه گاهی

قايق كاغذي رو آب داره ميره من نگاهش ميكنم و گريه‏م ميگيره

قايق كاغذي رو آب داره ميره
من نگاهش ميكنم و گريه‏م ميگيره
قايق كاغذي ميره و ميدونم
كه براي گريه كردن ديگه ديره

زندگيم كتابِ مثنوي نبوده
من از اون روزي كه دنيا رو شناختم
زندگيم يه تيكه كاغذ پاره بوده
كه ازش يه قايق كاغذي ساختم
كي برام مونده كه با دستِ محبت
روي سينه‏ام بفشارد عشق و شادي
چي برام مونده به جز اشكِ ندامت
كه به چشمِ خشكِ من تو هديه دادي

شكلِ مهتاب توي خاطره اسيره
دلم از ديدنِ نيلوفر ميگيره
عكسِ خوبِ كودكي كنارِ بركه
زُل زده به قايق و با اون ميميره
جاده تنها اونورِ بركه نشسته
باز نگاهش به منه، اين منِ خسته
قصّهء مسافر و قصّهء رفتن
قصّهء تلخِ منه در خود شكسته
كي برام مونده كه با دستِ محبت
روي سينه‏ام بفشارد عشق و شادي
چي برام مونده به جز اشكِ ندامت
كه به چشمِ خشكِ من تو هديه دادي

همه رفتن کسی دور و برم نیست

همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخرای عاقبت بود
که جز افسوس هوایی در سرم نیست
همه رفتند کسی با ما نموندش
کسی خط دل مارا نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارا
همون که فکر نمی کردیم سوزوندش
چه حاشا تقه ای بر در نخورده
که آیا زنده ایم یا جون سپرده
چه حاشا صحبتی ، حرفی، کلامی
که جزو رفته هاییم، ما نمرده
عجب بالا و پائین داره دنیا
عجب این روزگار دل سرده با ما
یه روز دور و برم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنهام
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوای کار مارا
یکی هم این میون دل سوز ما هست
نداره آرزو آزار مارا
عجب بالا و پائین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده با ما
یه روز دور و برم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنهام
تنهای تنهام

زیبا...اگه تو بگی آره واسه من هیچکدوم کاری نداره

چشمه رو تشنه میذارم
اشک ابر و در میارم
کوری چشم ستاره تو قاب شب
عکس چشماتو می ذارم
دوتا شاخه ی شقایق
نذر موندنت میکارم
سرخی شقایقا رو میدزدم
روی گونه هات میذارم

زیبا...اگه تو بگی آره واسه من هیچکدوم کاری نداره
زیبا...بذار با یه اشاره ببرم تورو تا اوج ستاره
توی مشرق نگاهت
نبض خورشیدو میگیرم
واسه معصومی چشمات جون میدم
واسه سادگیت میمیرم
می تونم به احترامت همه هستیمو ببازم
توی همسایگی عشق می تونم
قصری از غزل بسازم

زیبا...اگه تو بگی آره واسه من هیچکدوم کاری نداره
زیبا...بذار با یه اشاره ببرم تورو تا اوج ستاره

مثل شب مثل شراب  تو پر از وسوسه ای

مثل شب مثل شراب
تو پر از وسوسه ای
مثل شبنم واسه گل
عطش یک بوسه ای
ای غزل ای دلنواز
ای شروع قصه ساز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود

توی سایه های شب
تویی یک قطره نور
تویی سر پناه من
مثل یک کلبه دور
تویی مقصد واسه من
تو منو صدا بزن
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی مثل خورشید واسه روز
واسه حرفای کتاب
تویی معنای جدید
واسه پرواز خیال
تو کبوتر سپید
تو مثل حادثه
شب دل سپردنی
تو همون قصه یک
نگاه و عاشق شدنی

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود

من با توام عزیزم     اسم منو صدا کن  

تو با منی حس میکنمت                 همین جا رو بروی خودم

صداتو می شنوم همه جا               یا شاید من دیوونه شدم

اگه تو ، تو اتاقم نیستی                 چرا کنار تو میشینـــــم

چرا دارم تو رو میبوسم                  چرا دارم تو رو میبینم

من با توام عزیزم     اسم منو صدا کن    

میبینمت کنارم  میبوسمت نگام کن 

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری ، از چشم هات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ، یک دیوونه
که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم

تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم...

بخواب گل شکستنی که شب داره سر میرسه

بخواب گل شکستنی که شب داره سر میرسه
مهلت عاشقی ها مون داره به آخر میرسه
نگاه نکن به آسمون خورشید خانوم رفته دیگه
اینجا کسی از قدیما قصه و شعری نمیگه
بخواب قشنگ و موندنی که دنیا دیدن نداره
گلهای خشک کاغذی که دیگه چیدن نداره
ضریح عشقمون دیگه هیچی کبوتر نداره
شب میره اما تو کوچه تاریکیشو جا میذاره
از خواب نمی پره کسی وقتی که برگا می ریزن
شقایق های بی پناه اسیر دست پاییزن
مرز و حصار انتظار گم تو غبار جاده هان
تو این هجوم بی کسی پروانه بودن اشتباس
همدم غصه های تو زخمیه بغض خاطره اس
اما هنوزم غروبا عاشقی پشت پنجره اس

شاعر دنیا، من اگه بودم آغاز شعرم، با کلام پدرم بود

شاعر دنیا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حیاتم توی دست پدرم بود
وای اگه گندم،پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو می کاشت پدرم بود
ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه
پدر خسته، پدر بیزار،از این دنیای دیوونه
پدر نوره، پدر امّید، پدر عشقه که می مونه
پدر خندون، ولی گریون، از این دنیای دیوونه

یک لب هزار تا خنده ، هزار برگ برنده

یک لب هزار تا خنده ، هزار برگ برنده
وای که چه شاده دلم ، مثل دل پرنده
تو اوج ناامیدی ، بازم جای امیده
سپیدی بر سیاهی ، همیشه روسفیده

دنیا به کام ما شد ، قرعه به نام ما شد
کبوتر قلب اون ، آ خر به دام ما شد
اون که یه روزگاری ، فقط تو خواب می دیدم
باور من نمیشه ، امروز بهش رسیدم


ای دل پُر از نیازی ، بگو به چیت می نازی
منو دیوونه کردی ، خودتو چه زود می بازی
ای دل پُر از نیازی ، بگو به چیت می نازی
منو دیوونه کردی ، خودتو چه زود می بازی

وای که درون سینه ، چه های و هویی کردی
ای دلِ ساده ی من ، هر کاه رو کوهی کردی
وقتی به چشم عاشق ، خورشید پیِ یه ابره
اینو بدون همیشه ، چاره ش یه ذره صبره


اون که یه روزگاری ، فقط تو خواب می دیدم
باور من نمیشه ، امروز بهش رسیدم

تو را از بین صدها گل جدا کردم

تو را از بین صدها گل جدا کردم

تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم

برای نقطه ی پایان تنهایی

تو تنها اسمی بودی که صدا کردم

عشق من عشق من

عشق من عشق من

بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن

با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن

اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده

نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده

که خیلی وقته یخ کرده

عشق من عشق من

عشق من عشق من

دیگه دلواپس بودن واسم بسه

دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه

زیادیم کرده پژمردن

زیادیم کرده غم خوردن

توی بیداد تنهایی

درعین زندگی مردن

عشق من عشق من

به عشق تو زنده بودم ، منو کشتی ، دوباره زنده کردی

داغ یک عشق قدیمو ، اومدی تازه کردی

شهر تاریک دلم رو ، تو پر آوازه کردی

آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود

اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود

به عشق تو زنده بودم ، منو کشتی ، دوباره زنده کردی

دوست داشتم دوسم داشتی ، منو کشتی ، دوباره زنده کردی

تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم

من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میرنم

عشقت به من داد عمر دوباره

معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعد از خدایی

در خلوت من تنها صدایی

به عشق تو زنده بودم ، منو کشتی ، دوباره زنده کردی

دوست داشتم دوسم داشتی ، منو کشتی ، دوباره زنده کردی

نه یک روز هزار روز نه یک شب هزار شب، دل اگه بر تو بستم

تو منو داشتی غمی نداشتی ،
گلِ حسرت تو دل نمی کاشتی

باورم این بود تو راستی راستی ،
منو از جونت بیشتر می خواستی

چی شدش با اون همه صداقت ،
رفته از یادت مهر محبّت

چی شدش دستی زدی شکستی ،
عهدی که با من گفتی تو بستی

نه یک روز هزار روز نه یک شب هزار شب، دل اگه بر تو بستم
نه یکبار هزار بار نه یکدل هزار دل ، بخاطرت شکستم

منی که اهل نیرنگ نبودم ،
مثل تو هرگز زرنگ نبودم

اگه از دوریت دلتنگ نبودم
خیال نکن که با تو یه رنگ نبودم

می دونستی از عشق بی نیازم ،
ساده به هیچ کس دل نمی بازم

در خودم سوختم با تو بسازم ،
تو این بازی دارم من به تو می بازم