ترانه های ماندگار
متن و ترانه های ماندگار
نمیدانم چه میخواهم بگویم
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:11 توسط سعید بهتویی |
دوست حقیقی
خدایی که منو می بینه منو دوست داره منم دوستش دارم
کارای اشتباهمو می بینه ولی منو میبخشه
در حقش بدی میکنم در حقم لطف می کنه
به حرفاش گوش نمیدم ولی اون به فکرام هم گوش میده
خدایا شرمندم منو ببخش
منو به راه راست هدایت کن
یکی نیست همدمم باشه یکی نیست مرهمم باشه
جای من هیچ خالی نیست یکی نیست دلتنگم باشه
دل کسی با من یکی نیست نپرس چرا چشمات شده خیس
نگونگو دردت چیه دردام یکی دوتا نیست
کاش می شد جای من باشی ولی نه این خیلی سخته
خیلی سخته که بشینی چشم به راهم صدها هفته
نه نمیخوام جام بشینی ببینی تنها ترینی
روی دوشت پا بذاره غم به این سنگینی
دل کسی با من یکی نیست نپرس چرا چشمات شده خیس
نگو دردت چیه دردام یکی دو تا نیست
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
خرداد ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
آرشيو
BLOGFA.COM