چشمه رو تشنه میذارم
اشک ابر و در میارم
کوری چشم ستاره تو قاب شب
عکس چشماتو می ذارم
دوتا شاخه ی شقایق
نذر موندنت میکارم
سرخی شقایقا رو میدزدم
روی گونه هات میذارم

زیبا...اگه تو بگی آره واسه من هیچکدوم کاری نداره
زیبا...بذار با یه اشاره ببرم تورو تا اوج ستاره
توی مشرق نگاهت
نبض خورشیدو میگیرم
واسه معصومی چشمات جون میدم
واسه سادگیت میمیرم
می تونم به احترامت همه هستیمو ببازم
توی همسایگی عشق می تونم
قصری از غزل بسازم

زیبا...اگه تو بگی آره واسه من هیچکدوم کاری نداره
زیبا...بذار با یه اشاره ببرم تورو تا اوج ستاره