تو مثه اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مثه اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مثه بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مثه برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مثه پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مثه اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مثه اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
مثه پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مثه اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مثه چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مثه یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
چشمه ی چشمای نازت مثه اشک من زلاله
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد