عاشقم مـن ، عاشقی بیقـرارم کس ندارد ، خبر از دل زارم
عاشقم مـن ، عاشقی بیقـرارم کس ندارد ، خبر از دل زارم 
آرزویی جز تو در دل ندارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم مِهـر تو ای مه ، آرزومندم بـــــر تـــــو پــابـنـــدم ![]()
از تـو وفــا خواهم من زخدا خواهم تا بهرهت بازم ، جان ![]()
تـا بـهتـو پیـوستم از همه بگسستم برتو فدا سازم ، جان ![]()
عاشقم مـن ، عاشقی بیقـرارم کس ندارد ، خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم ![]()
من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم مِهـر تو ای مه ، آرزومندم بـــــر تـــــو پــابـنـــدم ![]()
خیز و با من ، در افقها سفر کُن دلنوازی ، چون نسیم سحر کُن ![]()
ساز دل را ، نغمهگر کُن همچو بلبل ، نغمه سر کُن ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 2:17 توسط سعید بهتویی
|