اگه بی تو تنها گوشه ای نشستم

تويی تو وجودم، بی تو با تو هستم

اگه سبز سبزم تو هجوم پائيز

ذره ذره من از تو شده لبريز

ای هميشه همدم واسه درد دلهام

عطر تو هميشه جاری تو نفسهام

ای که تار و پودم از ياد تو بی تاب

با منی ولی باز، دوری مث مهتاب

بی تو با تو بودن شده شب و روزم

بی توام و يادت با منه هنوزم

تويی توی حرفام تويی تو نفسهام

ولی جای دستات خاليه تو دستام

من به شوق و ياد بارون زندم و پژمرده نمی شم

تشنه يک قطرم اما، سرد و دل آزرده نمی شم

سخته وقتی تو غزل ها از من و تو واژه ای نيست

سخته بی تو با تو بودن، سخته اما چاره ای نيست...