پنجره چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه نمیدونی توی وجودم که چه غوغایی میشه
پنجره چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه
نمیدونی توی وجودم که چه غوغایی میشه
لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم میزنی
گر میگیره جون و تنم وقتی که میگی با منی
نه میتونم بگم برو , نه میتونم بگم بمون
آخه من اینجام رو زمین , تو اونجا اوج آسمون
بیشتری از یه آرزو , فراتر از یه خواستنی
عشق تو , تو خون منه , یه عشق نا گسستنی
وقتی که چشمات خیس شدن , طهارت عشقو دیدم
زمزه های قلبتو , با گوشای دل شنیدم
یه سایه پا به پای من , به خوب و بد راضی شدی
با من دیوونه ترین , چه ساده هم بازی شدی
نه میتونم بگم برو , نه میتونم بگم بمون
آخه من اینجام رو زمین , تو اونجا اوج آسمون
نمیدونی توی وجودم که چه غوغایی میشه
لحظه ای که تو با منی آتیش به جونم میزنی
گر میگیره جون و تنم وقتی که میگی با منی
نه میتونم بگم برو , نه میتونم بگم بمون
آخه من اینجام رو زمین , تو اونجا اوج آسمون
بیشتری از یه آرزو , فراتر از یه خواستنی
عشق تو , تو خون منه , یه عشق نا گسستنی
وقتی که چشمات خیس شدن , طهارت عشقو دیدم
زمزه های قلبتو , با گوشای دل شنیدم
یه سایه پا به پای من , به خوب و بد راضی شدی
با من دیوونه ترین , چه ساده هم بازی شدی
نه میتونم بگم برو , نه میتونم بگم بمون
آخه من اینجام رو زمین , تو اونجا اوج آسمون
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۰ ساعت 2:51 توسط سعید بهتویی
|