لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
به تو عادت کرده بودم ای به من نزديک تر از من
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
_________________
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
_________________
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 2:25 توسط سعید بهتویی
|